RSS
 

Posts Tagged ‘قلم’

غلط املایی

۰۴ تیر

معلم آن سالها با شلنگ میزد…
میگفت پنج تا غلط املایی و ده تا شلنگ…
دستانم که کرخ میشد جراتم میمرد…تا بگویم..مهم نیست که بنویسی قربت یا غربت…بچه بودم..
امروز هم میگویم…
مهم نیست که بنویسم قربت یا غربت ،که این نزدیکی هااین همه دوستی ها غربت است…
تو می زدی و نمیدانستی روزی هرچه بنویسیم را هر چه بخواهند می خوانند…
قلم خوانده میشود،سلاح
رفاقت خوانده میشود..ریا
شک میشود..گناه
نمره ی من چند است معلم؟با تک ماده هم کاری نمی شودکرد…
مردود میشوم و میفهمم درد شلنگ هایت را احساس نمیکنم….
شک میکنم …
دلم میخواهد به کوچه ی پشت امام زاده صالح بروم-در پاییزی نمناک غروب-سیگارم را بکشم…
امروز همه ی کودکانِ پدران و مادران ِ نسل من-دهه ی شصت…
دیکته هاشان بی غلط املایی است
غربت غربت و قربت قربت

Abbas Yousefian

 
۷ دیدگاه

نوشته شده در دسته دوستان, نوشته های ادبی