لی لی زیر درخت انار نشست .
درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ .
گلها انار شد ،داغ داغ . هر اناری هزار تا دانه داشت .
دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند .
انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت .خون انار روی دست لی لی چکید .
لی لی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید .
خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود .
کافی است انار دلت ترک بخورد .
اسلام شناسم ، به خودم می بالم
تا کور شود هرآنکه نتواند دید
اما چه کنم به هرکه گفتم این را
حیران شده و به ریش بنده خندید
البته به قول دلبر جانی من
فیلسوف تر از بنده در این عالم نیست
گل گفته اگر چه یک کمی شُل گفته
من معتقدم که عاشقی بد دردی ست!
ادامه ی نوشته
۱
_ بعضی ها را از سر راه بر می دارند و بعضی ها را سر راه می گذارند.
۲_ همه چیز بر وفق مراد مراد است و بعضی ها سوار بر خر مراد.
۳_ شاید زیباترین منحنی دنیا ، لبخند باشد.
۴_ شیرین ، زندگی تلخی را برای فرهاد رقم زد.
۵_ بعضی ها برای رسیدن به داد ، بیداد می کنند.
ادامه ی نوشته
۱
- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
۲- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباسهایی در کمد داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
۳- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟
۴- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی میکردی
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
۵- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی
ادامه ی نوشته
روزی پسر بچه ای نزد شیوانا آمد و گفت: مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند، لطفا خواهر بیگناهم را نجات دهید.
شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دختر خردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد.
جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور و خونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود. شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را در آغوش می گیرد و می بوسد، اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. ..
ادامه ی نوشته
در آستانه روز دانشجو و حتی تا بعد از این روز تاریخی (لااقل امسال که هست!) خیلی خوب است که آدم در مورد دانشجو بنویسد. با این حال آدم باید حواسش باشد که با نوشتن درباره دانشجو (که حتما باید “سیاسی باشد”) یک وقت خدای ناکرده آب به آسیاب دشمن نریزد که بعدا “برادران” مجبور شوند آدم را ببرند به جرم اغتشاش و آشوب و ترافیک به یک جایی و یکی از پره های همان آسیاب را بکنند توی آستینش یا بدتر از اینش! این است که ما ضمن انجام رسالت قلم خود سعی کرده ایم این مطلب در باب دانشجوشناسی را طوری تنظیم کنیم که نه سیخ بسوزد و نه کباب؛ به خصوص سیخ مربوطه که شوخی هم حالی اش نمی شود! از این روعنصر اصلی در این تحلیل درخت و لبخند است که هر دو در دانشگاهها کارکرد ویژهای دارند. شما بعد از استعمال این طنز خواهید فهمید که درخت چقدر برای ما فایده دارد و همین یعنی دانشگاهشناسی. میگویید نه؟ خوب بگویید. ما نه تنها به نه گفتن شما کاری نداریم، بلکه اصلا به نه گفتن شما کاری نداریم. ما به عناصری چون سیخ و میخ و آسیاب و نوشابه و این چیزها فکر می کنیم و کار خودمان را میکنیم.
چگونه؟
ادامه ی نوشته
با توجه به اینکه اخیرا در برخی از خانه های دانشجویی موش مشاهده شده است و موجبات سلب آسایش و آرامش و گاها رعب و وحشت دانشجویان عزیز را فراهم کرده است ، بدینوسیله نتیجه مطالعات و تحقیقات انجام شده جهت مقابله با موش به شرح زیر اعلام میگردد. به محض مشاهده موش در اتاق ، یکی از اقدامات زیر را انجام دهید:
۱- روش کاملا دانشجویی : پس از هماهنگی با هم اتاقیهایتان با کشیدن یک جیغ بلند، دسته جمعی در را بازکرده از اتاق خارج شوید و دیگر هرگز به آن اتاق بازنگردید.
۲- روش سرخپوستی : مقداری وسایل قابل اشتعال وسط اتاق جمع کرده، آتش بزنید تا موش با دود آن خفه شود . سپس موارد بند (۱) را انجام دهید
ادامه ی نوشته

In the hope of union, my very life, I’ll give up
As a bird of Paradise, this worldly trap I will hop.
In the hope of one day, being your worthy servant
Mastery of both worlds I’ll gladly drop.
May the cloud of guidance unload its rain
Before I am back to dust, into the air I rise up.
Beside my tomb bring minstrels and wine
My spirit will then dance to music and scent of the cup.
Show me your beauty, O graceful beloved of mine
To my life and the world, with ovation I put a stop.
Though I am old, tonight, hold me in your arms
In the morn, a youthful one, I’ll rise up.
On my deathbed give me a glimpse of your face
So like Hafiz, I too, will reach the top. (Translation in continue)
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم … ادامه ی نوشته
به نام خالق زیبایی ها
خوب که بنگری طبیعت خداساخته به ما لبخند میزند.خدا زیباست،زیبایی هارادوست دارد ودنیایش را برای انسان زیبا خلق کرده تا با دیدن انها به خالق زیبا آفرین پی ببرد.
ابرها برای پایداری طبیعت جانشان را فدا میکنند و باران را به آن هدیه میدهند.آسمان با تمام وجودش به بی رنگی دریا،رنگ میبخشد تا زیبا شود.سبزه ها در تلاشند که زمین را زیبا و سرسبزسازند.درختان سعی میکنند همیشه بهاری بمانند تا شاید پرنده ای بیاید و بر شاخه اش لانه بسازد و زندگی اش را آغاز کند.خورشید با دل و جان روزها برای طبیعتش میسوزدو شعله ور میماند.
به لبخند زیبای گل نگاه کن،او میداند که عمرش کوتاه است ولی برای شادی ما و پروانه های زیبا لبخندمیزند.در دل شب به فانوس بزرگ و شمع های کوچک دور و برش نگاه کن که چطور آسمان تاریک و ظلمانی را تنهانمیگذارد.
آه رود چه زیباست وقتیکه در حال دویدن است و میخواهد به دریای بی کران برسد.
ادامه ی نوشته
آخرین دیدگاهها